یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...
خبرهای منتشره حاکی از این است که گوگوش و هومن خلعتبری بعد از گذشت یک دوره نامزدی با یکدیگر ازدواج میکنند!
هومن خلعتبری در برنامه تلوزیونی آکادمی موسیقی گوگوش به عنوان داور مسابقه گوگوش و بابک سعیدی را همراهی می کند.
گوگوش درباره این ازدواج میگوید: من طالب مردی
هستم که چشم به ثروتم نداشته باشد و من را به خاطر ثروت دوست نداشته باشد.
خوشبختانه هومن من را به خاطر ثروت نمیخواهد. من عشق را دوست دارم و همسرم
باید تا آخر عمر به این عشق متقابل لطمه نزند
هومن خلعتبری نیز نظر خود در مورد گوگوش را اینگونه بیان کرده است : گوگوش دختر رویاها و عشق زندگی من است.
البته هنوز مراسم رسمی این ازدواج برگزار نگردیده و این دو زوج عاشق وقت مشخصی را برای مراسم عروسی خود اعلام نکرده اند.
بچه ها علاقه زیادی به جمع کردن صدف حلزون دارند و این موجود بی صدا و بی آزار که آن را معمولا بزرگتر از یک سکه ندیده ایم تا چه حد می تواند بزرگ باشد.
به گزارش سه نسل، یک نوع حلزون غول پیکر، البته در مقیاس حلزون ها وجود دارد که در افریقا یافت می شود این حلزون عجیب که به ببر حلزون ها معروف است جزو بزرگترین حلزوهای دنیاست و لاک آن تا عرض 18 سانتیمتر رشد می کند.
این حلزون که نمونه های زیادی از آن در جنگلهای غنا وجود دارد می تواند سالانه تا 1200 عدد تخم بگذارد و تعداد زیادی از آنها در این منطقه یافت می شود که البته مثل حلزون های کوچکتر، آرام و بی صدا و بی آزار هستند.
شاید به دست گرفتن یک حلزون به اندازه یک سکه احساس خوبی برای خیلی از ما نداشته باشد اما به دست گرفتن یک حلزون به اندازه کف دست چطور؟
جان من
سنگ دلی دل به تو دادن غلط است بر سرراه تو چون خاک فتادن غلط است
رفتن اولی است زکوی توستادن غلط است جان شیرین به تمنای تودادن غلط است
نخل نو خیز گلستا ن جهان بسیار است ترک زرین کمن موی میان بسیار است
بالب همچو شکر تنگ دهان بسیار است نه که غیر ازتو جوان نیست جوان بسیاراست
دیگری این همه بیداد به عاشق نکند قصد آزردن یاران موافق نکند
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت دست بر دل نهم و پای کشم از کویت
دید ه پو شم ز تنما ی رخ نیکویت سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
چند صبح آیم و از خا ک درت شام روم از سر کوی تو خود کام به ناکام روم
صد دعا گویم و آزرد ه به دشنام روم از پیت آیم و با من نشو ی رام روم
حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی نه حدیثی کنی اظهار چه می پرهیزی
از سرکوی تو با دید ه ی تر خواهم رفت چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت
تا نظر می کنی ازپیش نظر خواهم رفت گر نرفتم زدرت شام سحر خواهم رفت
نه که این بارچو هر بار دگرخواهم رفت نیست باز آمد نم باز اگر خواهم رفت
چند پیش تو بقد ر ا ز همه کمتر باشم از تو چند ای بت بد کیش مکدر باشم
می رو م تا بسجو د بت د یگر باشم باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم
خرده بر حرفه درشته منه آزرده مگیر حرف آزرده درشتانه بود خر د ه مگیر
صحبت از گرمای هوا بود که به ماه رمضان رسید ...
* امسال روزه می گیری؟
+ اگر خدا بخواهد ...
* من هم می گیرم، ولی کدام پزشک این همه سختی را برای بدن تایید می کند؟
+ همان که وقتی همه پزشکان جوابت کردند ، برایت معجزه می کند !