ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
خواستم تا اخرین نوشته ام هم از تو باشد...
از نگاه پر معنایت ،از قلبم که هنوز که هنوز است برایت میتپد...
از قلمم که تا نام تو را مینویسد برای ادامه دادن بی قراری میکند....
روزهاست که دیگر خیره در چشمهای روشنت نشدم...
باور کن ؛
باور کن من بیتاب آن چشمهایم...
چشم هایی که برایم زندگی بود...
برایم نفس کشیدن بود....
من بدون آن چشم ها نمیتوانم زندگی کنم....
نگاهت را از من دریغ نکن....