کلبـــــــ♥ـ♥ــــه عآشقـــــ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـــآنها�...

کلبـــــــ♥ـ♥ــــه عآشقـــــ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـــآنها�...

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیرود...
کلبـــــــ♥ـ♥ــــه عآشقـــــ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـــآنها�...

کلبـــــــ♥ـ♥ــــه عآشقـــــ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـ♥ـــآنها�...

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیرود...

لبخند او

لبخند او، بر آمدن آفتاب را

در پهنه طلائی دریا


از مهر، می ستود .


در چشم من، ولیکن ...


لبخند او بر آمدن آفتاب بود !


                                                   فریدون مشیری

اگر ماه بودم


اگر ماه بودم به هرجا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هرجا که بودم
مرا می شکستی، مرا می شکستی

                                               فریدون مشیری

انتظار................

به کنار پنجره ی بسته امید می روم و به آروزهایی که از دور برایم دست تکان می دادند نگاه می کردم،من ازدورسایه ی چیزی را میبینم که با دستهایش مرا میخواند.مــرگ از پنجره بسته مرا میخواند.دگر به این پنجره عادت کرده بودم چرا که از وقت سپیده تا به هنگام غروب به انتظار دو کفش تازه که بیایند و ذهن این جاده های غم آلود را مرور کند،همیشه بر این باور بودم که زمین میداند سینه اش را دو کفش تازه مرور خواهد کرد.دیگر چشم هایم کم سو شده اند اما باز هم به انتظار تو در این جاده های پر غبار می مانم.در کنار این پنجره.من بودم،غم بود،شمع و شب بود.اما دیری نپایید که شب رفت و شمع سوخت وتنها در این اتاق سردو بی روح من ماندم و غم.می خواهم روزی تمام این غم ها را همچون مُشت بر دل سیاه شب زنم و راهی آبادی شوم،که در آن پنجره ای نباشد که کنار آن بر انتظار تکیه زنم.


و من تردید داشتم که...

و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟
و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را!

و هنوز دست و پا میزنند

ذهن خسته ام…

قلب درمانده ام…

چشمان بهت زده ام…

حرف هایم این روزها سر و ته ندارد!!


دوستت دارم


گل را برای مکانی ، عشق را برای زمانی

و تو رابرای همیشه دوست دارم

مادر

هرگز صدای مهربانت را که هر شب برایم لالائی می خواند فراموش نمی کنم، همان صدای قشنگی که حالا نیز به تمام دلتنگی هایم پاسخ می دهد و آغوش گرم و مهربانش را پناهگاه تمام دلتنگی هایم کرده است. مادر عزیزم روزت مبارک.

خدا حافظی

سلام دوستای گلم

این روزا خیلی سرم شلوغ هست

یعنی فصل شروع امتحاناتم هست

و ب خاطر همین نمیتونم وبلاگ رو تا ی مدت به روز کنم.

از همه ی شما معذرت می خوام.

واسم دعا کنید.

سپاسگزارم

ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم
آنها مرا قویـتــــــر میکنند

از کسانیکه مرا دوســـت دارند ممنونم
آنان قلــــب مرا بزرگتــــر میکنند
...
ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــکرم
آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابــد ماندنی نیست

از کسانیکه با من مـیمانند سپاسگزارم
آنان بمن معنای دوســــت واقعی را نشان میدهند.