بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیرود...
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیرود...
یادت هست می گفتی : اگر ترکم کنی روزی ، تمام عمر خاموشم ؟
به یادت هست می گفتی : نرو هرگز که من بی تو فراموشم؟
به یادت هست می گفتی : که هر لحظه ، شبها ، صدایت هست در گوشم ؟
کنون آن روزها رفته
، تو هم رفتی ،
اینک من شدم تنها ،
اسیر دردها ،
غمها تمام روزها ،
شبها ،
ماهها ...
شکسته در گلو بغضم ،
به یادت اشک می ریزم
به یادت ای وجودو هستی من
به یادت میمیرم
به یادت ای امید من
اکنون دور از آشیان میمیرم
